X
تبلیغات
!...موفقیتــ : توفیق بندگی خدا دریــــا


!...موفقیتــ : توفیق بندگی خدا دریــــا

مجوز ورود : یک صلوات واسه موفقیت باعث و بانیه موفقیت دریــــا ...! ممنون

"بسم الله الرحمن الرحیم"




دریــا : سلام گل های عزیز، خدا قوت ... کوتاهی بنده حقیر رو ببخشید و به دل نگیرید، توی این شبهای عزیز نیازمند دعای خیر دل های پاک شما هستم!
موفق و پیروز باشید !
| شنبه پنجم مرداد 1392 | 11:41 بعد از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحیم"
دریـــا : به سراغ خورشیــد میروم و میدانم باید چنان از او یاد کنم که چینی نازک تنهاییش ترکی بر ندارد.
باید چنان از او بگویم که از لطافت پروانه ها .. که از غربت سنجاقک ها... از موسیقی روییدن گل ها.
خورشیــد را تلاطم دریـــا خوب میشناسد هنگامی که در نیمه شب ها پا برهنه بر ابرهای آسمان قدم میزند و نقشی بر بام دلم به یادگار میگذارد.
ومـــاه ... که همیشه در شعرهایش بالای سر تنهایی اوست
حوالی همین روزها بود که چمدان تنهاییش را بست و رفت ...

پر از بال و پر بود و در دور دست ها کسی او را فرا خوانده بود .. 
| دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 | 3:52 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحیم"

دریـــا : سلام، خدا قوت، روز و شبتون زیبا و دل انگیز در پناه حق :


یه قصه از یه خانواده چشم که قصش رو بلدید سریع میگم فقط یه جاهایش رو برجسته میکنم.

قصه قصه ابراهیم نبیه که داره با همسری به نام ؟  ساره، زندگی میکنه.

همه چیز خوبه الا اینکه ؟ بچه دار نمیشن ...

ساره خانم پیشنهاد میکنه که ابراهیم شما بیا با هاجر خانم ازدواج کن بلکه خدا از این وصلت به شما فرزندی بده، ابراهیم با هاجر ازدواج میکنه و خدا فرزندی میده با نام ؟ اسماعیل.

اسماعیل حدود یه سالشه شیر خوارس، داره اسماعیلش رو بالا پایین میکنه که فرمان میاد: ابراهیـــم! ابراهیم : بله ؟

این زنو بچه شیر خوارت رو بردار ببر به حجاز، حجاز نه عربستان الان ها، نه عربستان زمان پیامبر که شنیدی نه عربستان زمان موسی و عیسی (ع) نه نه، عربستان زمان ابراهیم یه کویر سوزان داغ بی آب و علف یعنی رفتن با یه بچه شیر خواره همانا و مردن همانا !

خوب زنو بچه شیر خوارت رو بردار ببر بیابون، تنها پیامش اینه که برین بسوزین بمیرین دیگه !

ابراهیم چی گفت ؟ واکنش ابراهیم چی بود ؟ آیا گفت : خدایا برای چی باید بریم ؟ من تا فلسفه و دلیلش رو نفهمم، کارشناسی ارشد دارم تا نفهمم دلیلش حکمتش چیه نمیرم! نه فقط یه جمله گفت: گفت خدایا تو میخواهی من این زن و بچه شیر خوره رو ببرم حجاز! من میخوام، چشم ...

علت نمیداند! فسفه، دلیل نمیداند که چرا خدا اینو خواسته، کار هم رنج داره ولی چشم !

اومد گفت حاجر بچه رو بردار بریم، گفت کجا ؟ بریم حجاز، باز پیام پنهانیش اینه بریم بسوزیمو ... ، واکنش حاجر چی بود ؟ ای بابا اول زندگی ؟ مردم خانومشون رو ور میدارن میرن ویلا رامسر !

یه جمله گفت، گفت ابراهیم خدا میخواد من این بچه شیر خواره رو ببرم حجاز ؟ چشم ... !

به جان خودم اگر اسماعیل هم زان تکلم داشت میتونست حرف بزنه میگفت چشم !، چرا ؟ چون این همون بچه ایه که نوجوون میشه دستور ذبحش میاد میگه بابا دست و پام رو با طناب ببند میترسم وقتی میخوای وظیفت رو انجام بدی دست و پا بزنم دلت بسوزه نتونی وظیفت رو انجام بدی ... اینا کین دیگه بابا ... ! تیم تیمه چشمه!


خوب راه افتادن رفتن، با امکانات اون موقع ها، فک نکینی ساک ماکا، قمقمه و کالباس وسوسیس رو برداشتن رفتن! نه با امکانات همون موقع ها ...

خلاصه رفتن رفتن  و رفتن رسیدن به وسط این کویر سوزان، فرمان اومد براهیم، ابراهیم : بله ؟  ایست! برگرد! ابراهیم : برگردیم ؟ نه برگــرد! اونها رو بزار و برگرد، ابراهیم چی گفت؟ آیا گفت : اِ خدایا برا چی اومدیم پس ؟ خوب فکراتو بکن بعد بگو برو! خدا میخواد چشم ابراهیم رو اگه یه کاری سخته زحمت داره میگی چشم یا نه، خوب گفت خدایا چون تو میخوای من میخوام چشم !

اومد گفت حاجر کاری نداری من دارم میرم ! هاجر چی گفت؟ آیا نگران شد ؟ اونم نگرانی های از جنس ما ؟(آخه یه نفر یه دختری داشت خیلی نگران بود آیندش چی میشه یکی بهش گفت بابا جان این بچه پاش رو زمینه روزیشم خدا از آسمون میده برا چی نگرانی ؟ گفت میدونم روزیش رو خدا میده جهیزیشو نمیدونم کی میده!) نه دیگه نه از این نگرانیا، گفت تو میخوای خدا میخواد منو این بچه شیر خواره اینجا بمونیم چشم !

حالا این همه چشم چشم چشم پاداش داره دیگه، میریم سرا خونه سوت و کور قدیمیه ابراهیم !

برگشت مدتی گذشت در میزنن ... سوره هود آیه 68به بعد :

ابراهیم نبی رفت دم درببینه کیه، در رو باز کرد دید چهارتا آدم غریبه ان، دعوتشون کرد داخل و سریع سفره ای و کبابی و ... خیلی خیلی مهمان نواز بود.

اینها غذا نمیخوردن .. ابراهیم یکمی میل کرد تا اینها هم بخورن باز دید نمیخورن، مشکوک میزنن اینا چرا اینطورین!

گفتن : ابراهیم نترسی ها ما فرشته ایم، ما از جانب خدا ب قالب انسان در آمدیم، اومدیم یه مژده بدیم و بریم ما غذا نمیخوریم، اومدیم یه بشارتی بدیم بریم، مژدتون چیه حالا؟ اومدیم بگیم شما از همین همسرتون بچه دار میشید !
در تاریخ ادیان و انبیاء الهی کمترین سنی رو که اینجا گفتن برای ابراهیم 120 سال بوده و ساره 90 سال، شما بچه دار میشید !

حالا ساره خانم دیگه نتونست تحمل کنه، همینطور که ایستاده بود ووَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ (البته این نشون میده از گذشته تاریخ خانم ها پشت در وامیستادن، موضوع ریشه در تاریخ دارد) وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ در حالی که استاده بود متبسم شد، من بچه دار میشم أَنَاْ عَجُوزٌ  من خیلی پیرم خیلی ... وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا شوهرمم همینطور إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ این خیلی عجیبه!
قَالُواْ فرشته ها گفتن : حاج خانوم أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ از چی تعجب میکنی ؟ پاداش این همه چشم چشم چشم !
حالا یه سریم بزنیم به حجاز آخه بعضی ها فکر میکنن اسماعیل اونجا چاه عمیق حفاری کرده، نه بابا یه بچه شیر خواره یه ساله کف پاش چقدره ؟ با پاشنه پاش چهار تا خاک رو جا به جا کرد؛ چشمه ای بجوشد از آن صحرای بی آب و علف زم زم نام که هنوزم که هنـــــــــــوزه حاجی ها که میرن مکه گالن گالن آب میارن ! این پاداش اون همه چشمه ! پاداش اون همه چشم اینهکه امروز هرکی میره خونه خدا دور خونه خدا میگرده دور هاجر و اسماعیل هم میگرده (هجره اسماعیل)

دریـــا : روز معلم که دیروز بود فکر کنم! رو هم به همه اساتید محترم مخصوصا اونهای که از طریق این وبلاگ باهاشون در ارتباط هستم تبریک میگم لیلا خانم و زهرا خانم و بقیه دوستان محترم(البته جا داره در مورد معلم مفصل صحبت کنیم).


موفقیت یعنی بندگی خدا و بندگی خدا یعنی چشم !


| شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 0:40 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحیم"



دريــــا : سلام به همه شما گل ها ... روز زيباي بهاريتون بخير، امروز يه روزه عزيز مبارك و مهمه، روزي كه به بركت وجود يگانه بانوي عالم روز مادر نام گذاري شده و من هم اومدم به نوبه خودم به همه مادر ها تبريك بگم.

امروز روز مادرِ و لازمه كه به مادرهاي عزيزي كه بي توقع براي ما مادري كردن تبريك بگيم، به نظر من اين روز بيشتر به دليل صفت مادر بودنه كه مبارك تا فاعل مادر بودن.

هركسي بالاخره ميتونه فاعل مادر باشه ولي همه نميتونن صفت مادرانه حضرت فاطمه (ص) رو در خودشون پرورش بدن، عشق رو مهرباني رو محبت، صميميت، وفاداري، نجابت و پاكي، تعهد، شجاعت و مردانگي، و ... خيلي صفت هاي عاليه ديگه كه يه مادر ميتونه داشته باشه، و اينجاس كه واقعا متبرك ميشه نام اين مادر و بايد اين روز رو تنها نه، وجودشون رو لحظه لحظه حضورشون رو كنارمون! تبريك گفت چرا كه اين ها هدايت كننده ما هستند به مسير موفقيت و كمال و خوشبختي.

چقدر خوبه كه تلاش كني يه مادره خوب باشي، و مادر خوب بودن لازمش اين نيست كه حتما فاعلانه مادر باشي، به نظرم  مهمتر از اون صفت مادرانه ميتونه باشه كه تاثير بسيار زيادي هم روي بعد فاعلانه مادري داره پس تلاشت رو در اين راستا بيشتر كن كه مادر خوبي بشي ...

خيلي ساده بايد بگم كه، خودم رو عرض ميكنم هيچ وقت هيچ وقت اونطور كه بايد و شايد قدر اون هايي كه در حقم مادري كردن رو ندونستم، و فكر ميكنم هيچ وقت نتونم جايگاه عظيمشون رو پيش خدا توي ذهنم تصور كنم، هيچ وقت نشد اونطوري كه لايقه و شايسته شما هست براي شما كاري كرده باشم، از صميم قلب ازتون ميخوام امروزم كه گذشت و نتونستم طوري كه لياقتش رو داشتيد بهتون تبريك بگم حلالم كنيد، اميد وارم كه هميشه از ما راضي باشيد و روزي همه ما بتونيم دينمون رو به شما ادا كنيم...

روزتون، همه روزهاي زندگيتون، مبارك باشه؛ در پناه حق باشيد، و انشالله كه لحظه به لحظه حضور بانوي دو عالم رو كنارتون يار و ياور حس كنيد ... ! روزتون مبارك.

| چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 | 10:0 بعد از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحیم"


دریـــا : سلام، خدا قوت و ادامه مطلب قبل ...


تعریف موفقیت کم کم روشن میشه.

پس موفقیت توی مدرسه دنیا یعنی اینکه آدم خودش رو با خواسته های مدیر وفق بده!

حلا میخوایم ببینیم کی تو یه جمعی از همه موفق تره، باید نگاه کنیم کی زندگیش صبح تا الان وفق بیشتری داشته با خواسته ها و انتظارات مدیر.

خوب حالا مدیر، خـــدا چی میخواد ؟؟

چی میخوای که من خودم رو با خواسته هات وفق بدم مدیر؟

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ 
و جنّ و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند.

تمام شد و رفت معنی دوم سوم هشتم و بیستم ندارد! موفقیت یعنی اندازه این بندگی، سرعت این بندگی، میزان این بندگی، توفیق این بندگی.

خلاصش اینکه موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا ... این جمله ایه که خیلی جا داره روش کار کنیم، که موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا.

خوب حالا کی توی یه جمعی از همه موفق تره ؟ چرا برای فهمیدن موفقیت کسی نگاه به ریخت و لباسش میکنیم ؟
وایـــــ این خیلی موفقه، ماشالله، ماشینشو ماشالله ماشالله ... چه ربطی داره ؟ چرا به ریخت و لباسش و ماشینش نگاه میکنیم ؟

اگه کسی صبح تا حالا دل کسی و شاد کرده دسته کسی رو گرفته، گره از کاره کسی باز کرده، با ادب با پدر مادرش صحبت کرده، موفق این عالمه.
اگه کسی از صبح تا حالا زبان به تحقیر کسی باز کرده، اگر کاری کرد که دل مادر رنجید، بدبخـــت این عالمه، نه که موفق نیست، بدبخت این عالمه.

من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینی ها

بالا نشستن مقام و درجه و ... اینها موفقیت نیست.

هرکی امروز پاک زندگی کرد، هرکی امروز به همسرش ظلم نکرد، هرکی امروز وفاداری و تعهد رو زندگی کرد اون موفقه.
هرکی امروز نگاه خائنانه ای کرد، به همسرش تندی کرد اون بدبخت عالمه

موفقیت این نیست که چند تا پله بالاتر از بقیه نشستی، هرکسی میتونه روی اون پله بشینه و این ربطی نداره به وفاق، اگر صبح تا حالا زندگی من اونطوری بود که اون میخواست اگه رفتارم، برخوردم، معاشرتم، کسب و کارم و .. اونطوری بود که اون میخواست موفقم ... .

باید بهش فک کنید، که موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا به نظرم این رو باید قابش کنید بزنید به درو دیوار خونتون روی دسکتاپ گوشی کامپیوتر که بهش فک کنید آیا من امروز روز موفقی داشتم ؟ آیا این چند ساعتی که گذشت روزی که گذشت هفته سال و ماهی که گذشت آدم موفقی بودم ؟

بزنید به دیوار! میگه دیگران میبینن ؟!هرچی میخوان فک کنن فک کنن! خجالتی نداره، اتفاقا برعکسش خجالت داره، من باید یه چیزی بزنم به این در و دیوار خونمون که یه درسی تلنگری پیامی نکته ای چیزی داشته باشه، آدم هر چیزی رو که نباید آویزون کنه تو خونش، یه تابلو خیلی بزرگ آویزون کرده روی دیوار خونش عکس یه خانومی داره تار میزنه! خوب خسته نباشی داری تار میزنی، عروسک یه سگی رو گذاشته رو داشبورد ماشینش هی کلش اینبر اونبر میره، خوب آخه ...

فک کنم من چقدر آدم موفقیم؟، چرا میخوای اندازه موفقیت کسی رو بدونی درآمدش رو میپرسی ؟ ماهی بیست میلیون؟ ماهـــــی ؟ ماشالله چقدر موفقی! ربطی نداره، اگه این توی این ماه دروغ گفت بدبخت عالمه، اگه مال کسی رو خورد بدبخت عالمه ... !

دوتا خانواده رو میخواییم مثال بزیم، یک خانواده که آگاهه و تعریف درست موفقیت رو القاء میکنه و  خانواده ای که آگاهیش کمه تعریف غلط رو مستقیم و غیر مستقیم بیان و القاء میکنه.


اول خانوادا ای که آگاه نیست یا کمتر آگاهه : 

بابا میاد خونه، آب میخوره و... این همکاره من بادمجون دوره قاب چینه، رشوه بگیره، چاپلوسه دزد! شده معاون!دزد! بچه هشت سالش که میشنوه اینطور برداشت میکنه که معاون شدن یک موفقیته.

مادره : خاک بر سر زندگی ما کنن،  دیگه هرکی سالی یه بار دو سالی یه بار فرشی پرده ای چیزی عوض میکنه چرا ما نمیکنیم، مردم سالی دو بار کیش میرن یه بار دبی، ما آخرین جایی که رفتیم پارک سر خیابونمون بود، بچه هشت ساله باز اینها رو میشنوه.

داداش بزرگه : مرده شور زندگی مارو ببرن، مردم خونشون 800 متره ماله ما 80 متره، دیگه هرکی واسه خودش یه لپ تاپی چیزی داره به یه جایی وصله، ما به چرتکه بابامونم وصل نیستیم.
خواهر بزرگه : خاک بر سر زندگی ما کنن چند وقته این مانتو رو دارم ها ها ؟ فلانی بعد پنج ماه پنج تا مانتو عوض کرده !

اون بچه هشت ساله ای که توی این خونه هست تعریف های غلط موفقیت رو میشنوه میبینه و ... بعد از توی خونه خودشون حیاط خونه همسایه رو میبینه، میبینه یه ماشین دارن نگاه میکنه خونه خودشون میبینه هیچی ندارن اونوقت این بچه هفت ساله که قدرت تحلیل و استدلال نداره، میگه کاش من تو خونه اونا به دینا میومدم، کاش بابام اون بود مامانم اون بود ... از اول احساس عقب موندگی و خاک بر سری میکنه.

اما خانواده اگاه که باور داره موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا:

بابا  میاد خونه : هورا بابا ! بچه هشت سالش : چی شده بابا ؟ بابا : هورا بابا، امروز تو محل کارم یه موقعیتی پا داد اگه یه دروغ خیلی خیلی کوچیک میگفتم یه معامله باحال یه وام توپ یه جهش مالی بزرگ ... ولی پدر شما موفق شد، و زبان به دروغ باز نکرد، این بچه تازه میگیره که دروغ نگفتن موفقیت است !

مامان : هورا مامان بچه : چی شده مامان ؟ مامان : امروز همسایه کناری داشت پشت سر کسی حرف میزد، گفتم یا تمومش کن یا من پا میشم میرم و مادر شما خودش رو به غیبت کسی کثیف نکرد، قضاوت نکرد! بچه میفهمه قضاوت نکردن پشت سر کسی حرف نزدن ..

داداش بزرگه
: هورا داداش بچه : چی شده داداش ؟ داداش : امروز تو محل کارم تو مغازه بودم، کسی نبود، یکی اومد، یه موقعیت خطایی پا داد، که بیشتر نمیشه بازش کرد ... اگر خطایی میکردم کسی نمیدید، اما یه لحظه گفتم ولی خدا چی ؟ بچه : هورا داداش ...

خواهر بزرگه : هورا خواهر بچه : چی شده خواهر خواهر : امروز تو خونه تنها بودم، مامان بابا نبودن، یکی زنگ زد گوشیو برداشتم دیدم یه پسریه گفت میتونم با شما آشنا بشم ؟؟ اگه باهاش حرف میزدم اگه باهاش دوست میشدم، اگر اگر اگر ... هیچ کس توی عالم نمیفهمید اما یه لحظه گفتم خدا که میبیند و نمیپسندد !

و این بچه کم کم درک میکنه که موفقیت یعنی :

توفیق بندگی خدا ! اگر این تعریف به جان کسی بشینه اصلا براش مهم نیسته دیگه که کی دنیا رو برد کی دنیا رو خورد، چشم و هم چشمی ها پر توقعی ها حسد ها حسرت ها خوش به حال اونا خوش به حال اینا همه میخوابه، حرص ها طمع ها ..

خوب بندگی یعنی چی ؟ یعنی چشم ! یعنی اگه خدا گفت این! بگی چشم، اگه سخت بود! چشم، اگه علتش حکمتش رو نمیدونم دلیلش رو نمیدونم بگم چشم فقط چشم، من میدونم این خواست خداس ولی علتش رو نمیدوم هرچی هم که برات سخت بود بازم چشم ...

خوب در مطلب بعدی یه خانواده رو مثال میزنیم خانواده چشم !

ادامه دارد ... .

 

| جمعه ششم اردیبهشت 1392 | 11:50 بعد از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحیم"

دریــــا : سلام به همه گل ها،تشکر از همراهیتون و نظرهای زیباتون... و ادامه موفقیت چیست.

خوب نظر خودم در مورد این داستان:

کم و بیش نظر بنده هم مابین نظرهای شما عنوان شد  اما به یه نکته اشاره نشد که این بنده خدا به قصد و مقصدش آسیب زد ... .

حالا یه سوال دیگه به نظر شما یاد گرفتن یه زبان آلمانی خوبه یا بد ؟

خوب آره خوبه دیگه!

خوب حالا فرض کنیم یه نفر یک ماه دیگه کنکور داره حالا توی همین یک ماه صبح و ظهر و عصر کلاس آلمانی میره، کتاب آلمانی میخونه  آلمانی گوش میده و ... حالا خوبه یا بده ؟

حالا همین آلمانی که خوب بود چون داره به قصد مهمتری آسیب میزنه دیگه خوب نیست.

بسیاری از ناهنجاری های رفتاری و اخلاقی ما به خاطر اینه که موفقیت رو بد تعریف میکنیم، بسیاری از اضطراب ها استرس های خطاهای رفتاری ما بر میگرده به اینکه موفقیت رو از اول بد تعریف کردیم.

جواب های شما در رابطه با موفقیت جالب بود، اما معمولا وقتی از کسی در مور موفقیت سوال میشه جوابش اینه که موفقیت رسیدن به خواسته هاس، رسیدن به اهداف و آرزوها و ...

ولی کی گفته موفقیت رسیدن به خواسته هاس ؟مثلا من یه خواسته ای دارم اومدم و نرسیدم بهش خوب من ناکام از دنیا میرم؟ دیگه باید در لحظه لحظه زندگیم احساس عقب موندگیو خاک بر سری کنم دیگه !

 موفقیت یعنی اول شدن برنده شدن نامبر وان شدن یک شدن ؟!

موفقیت دسترسی به اهداف نیست، اول شدن نیست، پولدار شدن نیست، رسیدن به خواسته ها نیست، اینها تعریف های نادرست موفقیته که ناهنجاریهای رفتاری بوجود میاره.

برای تعریف موفقیت بریم داخل واژه موفقیت، موفقیت ریشه در وفق داره، از و ف ق میاد و وفق یعنی سازگاری، کلمات هم خانوادش وفاق، تفاوق، موافق، موافقت و توفیقه.

اِ من یه عمری فک میکردم موفقیت یعنی رسیدن به خواسته ها آرزوها، پولدار شدن، اول شدن، معروف شدن و ...پس چرا موفقیت از وفق میاد ؟ چه ربطی داره این موفقیت به وفق ؟ این موفقیت با سازگاری چیکار داره ؟

خوب حالا موفقیت از وفق میاد ولی وفق با چی وفق با کی ؟؟

جواب :

فرض کنید اوله مهره، سال تحصیلی میخواد شروع بشه مدیر میاد سر صف وای میسته همه دانش آموزهام سر صف هاشون.

مدیر: دانش آموزان محترم بسیار خوش آمدید، من به  عنوان مدیر مدرسه از شما میخوام، درساتون رو بخونید، تکلیف هاتون رو انجام بدید، خودتون رو برای امتحان ها محیا و آماده کنید، ادبتون اخلاقتون نظمتون اینطور باشه، غیبت غیر موجه نداشته باشید، تماما میگه من به عنوان مدیر از شما توی مدرسه چی میخوام، همه بچه های مدرسه خواسه ها و انتظارات مدیر رو میشنون، زنگ میخوره و سال تحصیلی شروع میشه آیا همه بچه های مدرسه خودشون رو به یه اندازه با خواسته های مدیر وفق میدن ؟

نه، بعضی ها یکم خودشون رو وفق میدن، بعضی ها در حد اینکه اسمشون محصل باشه، بعضی ها شب امتحانی، اما چهار نفر هم هستند توی این مدرسه که دقیقا اونجور که مدیر میخواد،ادبشون اخلاقشون، درس خوندنشون، نظمشونو ... همه و همه دقیقا همونطوری که مدیر گفته بود، و جالب اینجاس که موفقیت با همون معنای اشتباهی که برای ما هست برای این گروه بیشتره!

در مدرسه کی موفقه ؟در مدرسه موفق کسیه که خودش رو با اون چیزی که مدیر ازش میخواد وفق بده، حالا هرکسی این وفقش توافقش سازگاریش  با خواسته ها و انتظارات مدیر بیشتر و بیشتر باشه اتفاقا همون موفقیتی که از قبل توی ذهن ما هست هم برای  این آدم بیشتره.

خوب مثال میزنیم دوتا دانش آموز رو یکی که خودش رو با خواسته های مدیر وفق داده یکی وفق نداده ببینیم چی میشه،چه تفاوت های دارن :

اول بریم سراغ اون کسی که خودش رو با مدیر وفق داده :

اولین پیامد وفق آرامشه: بیا فردا امتحان داریم،(باشه)500 صفحه (باشه)چون درساش رو خونده بلده آرامش داره.

پس موفقیت در معنای واقعی حتما باید آرامش داشته باشه اگر نبود نداشت توهمه موفقیت نیست، کسی که خیلی موفقه خیلی اضطراب داره استرس داره، عصبی شده شبا با 3تا قرص میخوابه و... اینو باید زد تو گوشش و بیدارش کرد این فک میکنه موفقه.

مدیر و دانش آموز هر دوتا به ملاقات همدیگه مشتاق هستن، هم مدیر کیف میکنه دانش آموزش رو ببینه هم دانش آموز کیف میکنه مدیرش رو ببینه، مدیر یه جای توی دفتر نشسته به این معلمای دیگه که توی دفتر نشستن دانش آموزش رو نشون میده، میگه اون دانش آموزم اینقد بچه گلیه ادبش اخلاقش درسش، یعنی مدیر مباهات میکنه به چنین دانش آموز موفقی.

از اونبرم دانش آموزه هی میخواد توی چشم اندازه مدیر باشه، هی  به هوای گچ و تخته پاک کن میره پیش مدیر، سلام آقای مدیریان حالتون خوبه ؟ پس هر دو به ملاقات هم مشتاقن.

پس اگه من خودم رو به عنوان دانش آموز با مدیر وفق بدم دیگه نمره بیست و سربلندی و افتخارو عزت و احترام و ... همه چیز دارم.

اما اونی که خودش رو وفق نداده، اولین پیامدش اضطرابه !

بیا فردا امتحان داریم، به نظرتون چه حالی میشه، هر صحنه امتحان هر لحظه این رو نگرانش میکنه.

به ملاقات مدیر مشتاقه ؟ عمرا از مدیر فراریه، مدیر اومد! فرار کنیم بریم فلان جا قایم شیم، خوب معلومه دیگه کسی که خودش رو با خواسته های مدیر وفق نداده، معلومه دیگه نمره پاین سر افکندگی تحقیر و ...

پس من توی مدرسه تمام همتم رو بزارم روی اینکه خودم رو با مدیر وفق بدم پس همه چیز ردیفه دیگه ..

خوب بیاییم بیرون از مدرسه یه مدرسه ای داریم اسمش دنیا یه مدیری داره اسمش خدا.

تو مدرسه ی دنیا موفق کسیست که خود را با آنچه مدیر (خـــدا) میخواهد وفق دهد!

ادامه دارد ... .

 

| جمعه ششم اردیبهشت 1392 | 3:49 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحیم"

دریــــا : سلام، خدا قوت دوستان و همراهان عزیز، چند لحظه ای قبل که به یکی از همسایه ها سر میزدم یه مطلب خیلی قشنگ دیدم، خوب این روزها هم که به دلیل مسائلی نتونستم بروز باشم تصمیم گرفتم مطلب ایشون رو کپی کنم اینجا انشالله که مفید باشه براتون.

راستی سعی میکنم هرچه زودتر ادامه بحث موفقیتمون رو تکمیلش کنم ...

دریـــــا : تشکر از همراهی همه شما گل ها .... !


مطلب زیبای ما در ادامه قرار میگیره ...


ادامه مطلب
| چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 | 0:19 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحيم"

دريــــا :سلام، خدا قوت، قبل از همه چيز از تاخير پيش اومده عذر خواهي ميكنم،به نوبه خودم اين ايام رو بهتون تسليت ميگم دوستانتون و بنده رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد، خوب با يه داستان در رابطه با موفقيت رسيديم خدمت شما گل ها ... .

سوال آخر مطلب رو حتما جواب بديد.

روزي روزگاري يا يكي بود يكي نبود :

يه روزي يك بنده خداي تصميم ميگيره از شهر خودش (مثلا تهران) حركت كنه به سمت مشهد به قصد زيارت.

بنده خداي ما آماده ميشه و حركت ميكنه و وارد جاده ميشه و چند ساعتي رانندگي تا اينكه هوا آهسته آهسته تاريك ميشه و اين بنده خداي داستان ما هم كم كم خسته ميشه و تصميم ميگيره ماشينش رو يه جايي پارك كنه و كمي استراحت كنه بعد مسيرش رو ادامه بده، همينطور كه داشت با خودش فكر ميكرد رسيد به يه آبادي، ماشينش رو يه گوشه اي پارك كرد و يه مسافر خونه پيدا كرد كه شب رو اونجا استراحت كنه ... .

شب رو اونجا موندو صبح كه بيدار شد ديد به به چه آب و هواي داره اين آبادي خيلي عاليه، گفت آب و هواي به اين خوبي زود نيست كه الان برم ؟ بزار لا اقل يه روز دو روز اينجا بمونم آب و هواش خيلي خوبه، مشهد كه دير نميشه بعدش ميرم.
خلاصه يه روز كه موند ديد نه خيلي آب و هواش خوبه از چند نفر سوال كرد كه قيمت زمين اينجا چطوره، بهش قيمت دادن كه فلان قد، ديد به چه ارزون خوب بزار يه زمين اينجا داشته باشم جايه خيلي خوبيه ... !

خلاصه اون روز رو دنبال زمين گشت و گشت، گفتن بهش فعلا كه زميني براي فروش نيست بايد اينجا باشي تا يكي قصد فروش كنه و ...، بنده خداي ما هم گفت اشكالي نداره من كه كار خاصي ندارم مشهدم كه دير نميشه حالا يكي دو روز ميمونم ديگه ...

بعد از چند روز اين بنده خداي ما يه زمين پيدا كرد و خريدش و ...، خوب ديگه اومد سوار ماشينش شه كه بياد سمت مشهد ديگه، يه دفعه با خودش گفت خوب من اينجا زمين خريدم ولش كنم برم ؟ بزار لا اقل يه خونه اي چيزي توش بسازم ديگه، مشهد كه سرجاشه ميرم ديگه، خلاصه ماشينش رو بهتر پارك ميكنه و شروع ميكنه به ساختن يه آپارتمان.
آپارتمان رو كامل ميسازه، سواره ماشينش ميشه كه ديگه حركت كنه به سمت مشهد برا زيارت، همين كه ميخواد استارت بزنه ميگه اِ خوب من خونه ساختم همينطور خالي بزارمش برم ؟ بزار لا اقل اجاره بدمش يا بفروشمش ديگه، مشهد كه فرار نميكنه كه ميرم ديگه... !

خلاصه ماشينشو بهتر تر پارك ميكنه ميره و آپارتمان رو ميفروشه پول خوبي هم گيرش مياد همين كه ميخواد ديگه حركت كنه به سمت مشهد باز يه زمين ديگه گيرش ميادو مشهدم كه دير نميشه و ميخردش و شروع ميكنه به ساختنش و ... !

خلاصه ميخره و ميسازه او ميفروشه باز ميخره و ميسازه  اونقدر كه يه شهرك ديگه اونجا درست ميكنه و كلي اسم و آوازه براي خودش پيدا ميكنه (شهرك بنده خدا) اما آخرش به مشهد نميريه ... . 

خوب به نظر شما آيا اين بنده خداي داستان ما آدم موفقيه ؟

دريـــا : جاي شما خالي چند دقيقه (45) پيش سري به بيرون زدم عجب هواي بهاري و خنكيه با كمي نم بارون، قدم زدن خيلي لذت بخشه توي اين هوا با يه هم صحبت خوب مگه نه ؟



دريـــا : گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود... .



برچسب‌ها: موفقيت, داستان, هواي بهاري و نم بارون, قدم زدن
| جمعه بیست و سوم فروردین 1392 | 4:0 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحيم"

دريـــا : سلام گل هاي عزيز، خدا قوت ...

در آستانه سال جديد و خيلي ها در حال تبريك گفتن، جنب و جوش بالاس و خلاصه يه جوري مشغول ديگه، يه حال و هواي خاص ... .

دريـــا : امسال هم داره آخرين دقيقه هاش سپري ميشه، به نظرتون توي اين دقيقه هاي طلايي چه كاري ميشه كرد ؟

من فكر ميكنم كه بشينم سبك سنگين كنم ببينم توي اين سالي كه گذشت چه كردم! درسته ديره آخه بايد تا به حال برنامه سال بعدمم آماده ميكردم ولي خوب ديگه ... اينم غنيمته.

اينجاست كه فكرم ناخود آگاه ميره سراغ اشتباهاتم، يه لحظه به خودم ميگم ... !

توي پرانتز (:)

اگر ناراحتتون كردم اگر حرفي زدم كه يه لحظه رنجيده خاطر شدي ازم، منو ببخش حلالم كن، اشتباه كردم ... عاجزانه تقاضي دارم ببخشيم ... .

و اينكه بدونيد توي دلم جز محبت شما هيچ چيز ديگه اي احساس نميكنم، همه شما لطف بيكران به دريـــا داشتيد.

...

بدون شرح :

ديشب امام رضا طلبيد بالاخره، جاي شما خالي آره رسيده بوديم خدمت امام رضا ...

عجيب حال هواي بود، جاي شما بسيار بسيار خالي، بارون ميومد تقريبا زياد، هوا هم سرد، حال و هواي خاصي بود و غير قابل توصيف.

نگران نباشيد ياد همه شما گل ها بودم، البته اگر لايق بوده باشم.

انشالله لحظه تحويل سال همه بتونيم دل هامون رو به درياي آرامش وصل كنيم

هركجا دلي شكست به اينجا بياوريد ... اينجا بهشت روي زمين مشهد الرضاست، اره آقا ما هم دلمون خيلي وقته شكسته شماس، هواي شما رو كرده ...

رفت و آمدا، بارون، جاذبه خاصي داره، همينه كه اين همه عاشق داره ديگه بس خريدار دل هاي شكستس.

اِ بحث رو به كجا كشوندم اومده بودم سال جديد رو تبريك بگم فقط ...

اينم بگم كه دوستاي گلم بعضي خاطره ها، بعضي احساسات و ... لازمه كه توي سال قبل بمونه نبايد با خودمون راهش ببريم، بزاريم همينجا بمونه تا سال جديد رو سبك تر شروع كنيم، شروعش مهمه، سبز شروع كنيد، با سرعت و بُرنده كه تا آخرش چيزي مانع رسيدنتون به هدفتون نشه ... !

توي سال جديد قدر امانتي هاتون رو بيشتر بدونيد،‌سعي كنيد امانت دار بهتري باشيد، هميشه جا براي رشد و پيشرفت وجود داره توي هر زمينه اي، به لطف الهي هميشه اميد داشته باشيد، هميشه ...

دريـــا : تبريك هاي خيلي قشنگ و متفاوت روي وب ها ديده ميشه، ولي من نتونستم تبريك خاصي آماده كنم، خيلي ساده بايد بگم كه :

گل هاي عزيز آرزو ميكنم كه تك تك لحظه ها و ثانيه هاي زندگيتون متبرك باشه، روز به روز موفق تر و توفيقتون بيشتر بشه، نه فقط امسال، انشالله سايه لطف و رحمت خدا رو بيشتر و بيشتر و بيشتر روي زندگيتون حس كنيد ...

راستي موقع تحويل سال دعا براي دوستاتون، براي بيمارها، مخصوصا بيمار هاي ذهني يادتون نشه، دعا اثر داره ...

دريـــا : حضور هيچ كس در زندگي ما بي دليل نيست، آدم هاي خوب شادي مي آورند و آدم هاي بد خاطره، بهترين ها خاطره ميشوند و بدترين ها درس عبرت.

دريـــا : كسي كه باعث خشم شما ميشود شما را كنترل ميكند، پس به هيچ كس چنين قدرتي ندهيد.

دريـــا : دل هاتون روشن و پُر نور به نور الهي، شبهاتون پُر آرامش و ستاره، لحظه هاي شيريني رو براتوت آرزو مندم گل هاي عزيز.



دريـــا : راستي بحث موفقيت ما همچنان ادامه داره ... !



برچسب‌ها: تبريك لحظه ها, حلاليت, موفق باشيد
| چهارشنبه سی ام اسفند 1391 | 4:8 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

"بسم الله الرحمن الرحيم"

دريـــا : سلام، خدا قوت، انشالله كه واپسين روزهاي سال 91 رو به خوبي و خوشي پشت سر ميزاريد و ...

امروز هم بنا به دلايلي يكي از روزهاي خاطره آفرينِ دريـــاس، چهارشنبه آخر سال ...،در يكي از اين آخرين چهارشنبه ها كه هميشه پر سر و صدا بوده يه چهار شنبه اومد كه بعد از اون ديگه سر و صداي نداشته اين شب و روز براي دريـــا.

به دليل ملاقات چند شب پيش دريـــا با يه شخص مهم، اين پست رو اختصاص ميديم به يه نظر خواهي:

پس اينبار باز هم با هر عقيده و منطق و افكار و عقايد و اعتقاداتي كه هستي خيلي ساده به اينجا دعوت شدي ... !

از همه شما  دعوت ميشه كه نظر، عقيده، طرز فكر و ...  خودتون رو در مورد موفقيت عنوان كنيد :

 موفقيت رو چي ميدونيد، به كي ميشه گفت موفق ؟ و ...

كامنت هاي كه جالب توجه باشه در ادامه مطلب همين پست همراه لينك وبلاگ و معرفي وبلاگ، آورده ميشه.



دريـــا : به علت اهميت اين مطلب اين پست آخرين پست امسال دريـــاس، سال خوبي رو براي شما آرزو مندم انشالله كه به معناي واقعي متبرك باشه براتون
دريـــا : يا به اندازه آرزوهايت تلاش كن، يا به اندازه تلاش هايت آرزو.

*-.تعدادي از كامنت هاي شما گل ها به ادامه مطلب انتقال يافت.-*


برچسب‌ها: موفقيت چيست, موفق كيست, ياد چهارشنبه خاطره آفرين
ادامه مطلب
| چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 | 1:18 قبل از ظهر | :. Sea .:| |

Design By : shotSkin.com